صلى عليك مليك السماء


صلى عليك مليك السماء
جسم صريع بالعراء مقطع الاعضاء
سليب حسين
غريب ياحسين

مو آيه وحده بهذي نزلت آيات بها الكتاب يصرح
شما بالسما و بالارض من مخلوقات بإسم الإله تسبح
معناها يشعر عالم الموجودات باليحزن و باليفرح
و بهالشعور عليك ناحت كل ذات و وادي الطفوف يوضح
بكى عليك ضمير الجماد ثم ارتدى ثوب الحداد يا مبكيه الاطواد
عجيب حسين
غرييب يا حسين

اول اصواب الحجر لمن صابه ذاك الجبين اتهشم
هذا الحجر ظل ينحب على مصابه و اصبح جبينك مأتم
سهم المثلث سجد يم اعتابك ادى التحيه و سلم
و من صاب كبدك ظل يحن لصوابه المك و هو اتالم
شابت عليك رؤوس النبال و بكتكه صارية القتال من محجر هضال
حبيب حسين
غريب يا حسين

لمن طحت و استقبلت وجه الله دم الجروح الترعف
تعناك شمر الخنا و سيفه بيمناه قطع النحر متلهف
و عالنحر من توسط سيفه و خلاه سيف الشمر ظل يرجف
هالسيف ظل يبكي على نحرك و دماك و على الجراح التنزف
بكت عليك عيون السيوف و ترابها بيت الطفوف في خطيك المعروف
تريب حسين
غريب يا حسين

عن جثتك يا حسين راسك فصلوه جسمك صريع مترب
تراب الارض يبكي على حالك خلوه موجه دماك تخضب
و الشمس من شافت وريدك قطعوه بالحزن ظلت تلهب
راسك براس الرمح لمن شالوه حتى الرمح ظل ينحب
جرت عليك دموع الرماح و بكتك بارقه السفاح يا من الى الارواح
عجيب حسين
غريب يا حسين

والدك يوم الحشر اهو الميزان و بكتفه حوض الكوثر
شلون انت مجمود بالطف عطشان كبدك ذبل و تخطر
نهر الفرات اليوم منك خجلان من كبدك يتعذر
خلوك يمه بلا غسل و لا اكفان مغسل بدم المنحر
ناحت عليك ظفاف الفرات دمع و موج جاريات و انت في الفلوات
خضيب حسين
غريب يا حسين


شعر: جابر الکاظمي
دانلود مداحی با صدای باسم کربلايي


كتاب "يك كاروان آهو"

با مقدمه اي درباره ي پيشينه ي شعر شيعي و بررسي و انتخابي از آثار شاعران معاصر در مدح و مقام
     علي بن موسي الرضا عليه السلام
دریافت کتاب


قطعنامه 598 ، جام زهری که نوشیده شد ...

... و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتاً مسئله‌ی بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود.
من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده اند، تشكر و قدردانی می كنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می كنم. در آینده ممكن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مسئله را مطرح نمایند كه ثمره خون ها و شهادت ها و ایثارها چه شد...

...خداوندا، این دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مكن. خداوندا، كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش.

خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا! و بدا به حال من كه هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر كشیده ام و در برابر عظمت و فداكاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می كنم

و بدا به حال آنانی كه در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساكت و بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند!

آری، دیروز روز امتحان الهی بود كه گذشت و فردا امتحان دیگری است كه پیش می آید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم. آنهایی كه در این چند سال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تكلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور كرده اند مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفته اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی كرده اند كه حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند كشید. كه من مجددا به همه مردم و مسئولین عرض می كنم كه حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند، و نگذارند این مدعیان بی هنر امروز و قاعدین كوته نظر دیروز به صحنه ها برگردند. من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می كنم كه نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشكسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.

اكیدا به ملت عزیز ایران سفارش می كنم كه هوشیار و مراقب باشید، قبول قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران به معنای حل مسئله جنگ نیست. با اعلام این تصمیم، حربه تبلیغات جهانخواران علیه ما كند شده است. ولی دورنمای حوادث را نمی توان به طور قطع و جدی پیشبینی نمود و هنوز دشمن از شرارتها دست برنداشته است، و چه بسا با بهانه جوییها به همان شیوه های تجاوزگرانه خود ادامه دهد. ما باید برای دفع تجاوز احتمالی دشمن آماده و مهیا باشیم و ملت ما هم نباید فعلا مسئله را تمام شده بداند...

...در صورتی كه این مرحله از حادثه انقلاب را با همان شكل خاص و مقررات مربوط به خود پشت سر گذاردیم، برای بعد از آن و سازندگی كشور و سیاست كل نظام و انقلاب تذكراتی دارم كه در وقت مناسب خواهم گفت ولی در مقطع كنونی به طور جد از همه گویندگان و دست اندركاران و مسئولین كشور و مدیران رسانه ها و مطبوعات می خواهم كه خود را از معركه ها و معركه آفرینیها دور كنند و مواظب باشند كه ناخودآگاه آلت دست افكار و اندیشه های تند نگردند و با سعه صدر در كنار یكدیگر مترصد اوضاع دشمنان باشند...

...من باز می گویم كه قبول این مسئله برای من از زهر كشنده تر است ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم.

و نكته ای كه تذكر آن لازم است این است كه در قبول این قطعنامه فقط مسئولین كشور ایران به اتكای خود تصمیم گرفته اند و كسی و كشوری در این امر مداخله نداشته است، مردم عزیز و شریف ایران، من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش می دانم و شما می دانید كه من به شما عشق می ورزم و شما را می شناسم، شما هم مرا می شناسید در شرایط كنونی آنچه موجب امر شد تكلیف الهی ام بود. شما می دانید كه من با شما پیمان بسته بودم كه تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله كرده‌ام.

عزیزانم، شما می دانید كه تلاش كرده ام كه راحتی خود را بر رضایت حق و راحتی شما مقدم ندارم.

خداوندا، تو می دانی كه ما سر سازش با كفر را نداریم.
خداوندا، تو می دانی كه استكبار و امریكای جهانخوار گلهای باغ رسالت تو را پرپر نمودند.
خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه تكیه گاه ما تویی و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو كسی را نمی شناسیم و غیر از تو نخواسته ایم كه كسی را بشناسیم. ما را یاری كن كه تو بهترین یاری كنندگانی.
خداوندا، تلخی این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیةاللّه - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - و رسیدن به خودت جبران فرما.

فرزندان انقلابی‌ام، ای كسانی كه لحظه ای حاضر نیستید كه از غرور مقدستان دست بردارید؛ شما بدانید كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد. می دانم كه به شما سخت می گذرد، ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد؟می دانم كه شهادت شیرین تر از عسل در پیش شماست. مگر برای این خادمتان اینگونه نیست؟ ولی تحمل كنید كه خدا با صابران است. بغض و كینه انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید و بدانید كه پیروزی از آن شماست و تاكید می كنم كه گمان نكنید كه من در جریان كار جنگ و مسئولان آن نیستم. مسئولین مورد اعتماد من می باشند. آنها را از این تصمیمی كه گرفته اند شماتت نكنید، كه برای آنان نیز چنین پیشنهادی سخت و ناگوار بوده است...

...و من به همه مسئولین و دست اندركاران سفارش می كنم كه به هر شكل ممكن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی و هنری جوانان را فراهم سازید، و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزش ها و نوآوری ها همراهی كنید، و روح استقلال و خودكفایی را در آنان زنده نگه دارید...

...علما و روحانیون متعهد اسلام هرگز به آرمان و اصالت و عقیده و هدف اسلامی ملت خیانت نكرده و نمی كنند. البته تذكر این نكته لازم است كه در تمام نوشته ها و صحبت ها هر وقت نام روحانیت را به میان آورده ام و از آنان قدردانی نموده ام، مقصودم علمای پاك و متعهد و مبارز است، كه در هر قشری ناپاك و غیرمتعهد وجود دارد. و روحانیون وابسته ضررشان از هر فرد ناپاك دیگر بیشتر است و همیشه این دسته از روحانیون مورد لعن و نفرین خدا و رسول و مردم بوده اند، و ضربات اصلی را به این انقلاب، روحانیون وابسته و مقدس ماب و دین فروش زده اند و می زنند و روحانیون متعهد ما همواره از این بی فرهنگ ها متنفر و گریزان بوده اند...

...و باید به این نكته توجه كنید كه نمی شود عواطف و احساسات معنوی و عرفانی آنان را نادیده گرفت و فورا انگ التقاط و انحراف بر نوشته هاشان زد و همه را یكباره به وادی تردید و شك انداخت...

...در این شرایط حساس و سرنوشت سازی كه روحانیت در مصدر امور كشور است و خطر سوءاستفاده دیگران از منزلت روحانیون متصور است، باید به شدت مواظب حركات خود بود. چه بسا افرادی از سازمان ها و انجمن ها و تشكیلات سیاسی و غیر آنها با ظاهری صددرصد اسلامی بخواهند به حیثیت و اعتبار آنان لطمه وارد سازند، و حتی علاوه بر تامین منافع خود، روحانیت را رو در روی یكدیگر قرار دهند.

البته آن چیزی كه روحانیون هرگز نباید از آن عدول كنند و نباید با تبلیغات دیگران از میدان به در روند حمایت از محرومین و پا برهنه هاست، چرا كه هر كسی از آن عدول كند از عدالت اجتماعی اسلام عدول كرده است. ما باید تحت هر شرایطی خود را عهده دار این مسئولیت بزرگ بدانیم و در تحقق آن اگر كوتاهی بنماییم، خیانت به اسلام و مسلمین كرده ایم.

در خاتمه، از پیشگاه مقدس پروردگار، كه الطاف بیكران خود را بر این ملت ارزانی داشته است، تشكر و قدردانی می‌كنم. و از محضر مقدس بقیةاللّه - ارواحنا فداه - عاجزانه می خواهیم كه ما را در مسیر و هدفمان مدد و رهبری فرماید.

خداوند متعال به خانواده های شهدا صبر و اجر، و به مجروحین و معلولین شفا عنایت فرماید، و اسرا و مفقودین را به وطن خویش باز گرداند.

خداوندا، از تو می خواهیم آنچه را مصلحت اسلام و مسلمین است را برای ما مقدر فرمایی.

انك قریب مجیب.
والسلام علیكم و رحمةاللّه و بركاته.

مجادلة طبّی خواندنی امام صادق(ع) با يك طبيب هندي

امام صادق(ع) پرسش‌هاي زير را از طبيب هندي پرسيدند:
چرا دو چشم، مانند بادام است؟
چرا بيني ميان چشم‌هاست؟
چرا سوراخ بيني در زير آن است؟
چرا لب و سبيل بالاي دهان است؟
چرا مردان ريش دارند؟...


مجادلة طبّی خواندنی امام صادق(ع) با يك طبيب هندي
ربيع حاجب مي‌گويد: روزي طبيبي هندي در مجلس منصور كتاب طب مي‌خواند، در حالي كه امام صادق(ع) در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم(ع) گفت: دوست داري از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: «نه، زيرا آنچه من مي‌دانم از دانش تو بهتر است.» طبيب پرسيد: تو از طب چه مي‌داني؟ حضرت فرمود: «من حرارت را با سردي و سردي را با گرمي، رطوبت را با خشكي و خشكي را با رطوبت درمان مي‌كنم و مسئلة تندرستي را به خدا وا مي‌گذارم و براي تندرستي دستور پيامبر(ص) را به كار مي‌برم كه فرمود: «شكم، خانة درد است و پرهيز، درمان هر دردي است و تن را به آنچه خوي گرفته، بايد عادت داد.»

طبيب گفت: طبّ جز اين چيزي نيست. امام گفت: «مي‌پنداري كه من اين دستورها را از كتاب‌هاي بهداشتي ياد گرفته‌ام؟ طبيب گفت: آري، امام فرمود: من اينها را از خدا فرا گرفته‌ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت: البتّه من. امام(ع) فرمود: اگر اين چنين است من از تو پرسش‌هايي مي‌پرسم، تو پاسخ بده. طبيب گفت: بپرس.

امام صادق(ع) پرسش‌هاي زير را از طبيب هندي پرسيدند:
چرا جمجمة سر چند قطعه است؟
چرا موي سر بالاي آن است؟
چرا پيشاني مو ندارد؟
چرا در پيشاني، خطوط و چين وجود دارد؟
چرا ابرو بالاي چشم است؟
چرا دو چشم، مانند بادام است؟
چرا بيني ميان چشم‌هاست؟
چرا سوراخ بيني در زير آن است؟
چرا لب و سبيل بالاي دهان است؟
چرا مردان ريش دارند؟
چرا دندان پيشين، تيزتر و دندان آسياب، پهن و دندان بادام شكن، بلند است؟
چرا كف دست‌ها مو ندارد؟
چرا ناخن و مو جان ندارند؟
چرا قلب مانند صنوبر است؟
چرا شُش دو تکّه است و در جاي خود حركت مي‌كند؟
چرا کبد (جگر) خميده است؟
چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مي‌گردند؟
چرا گام‌هاي پا ميان تهي است؟
طبيب هندي در پاسخ به تمامي پرسش‌هاي بالا گفت: نمي‌دانم.
امام فرمود: من علّت اينها را مي‌دانم. طبيب گفت: بيان كن.
امام فرمود:
ـ جمجمه به دليل اينکه ميان تهي است، از چند قطعه، آفريده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ويران مي‌شد، بنابراين چون چند قطعه است، ديرتر مي‌شكند.
ـ مو در قسمت بالاي سر است، چون از ريشة آن روغن به مغز مي‌رسد و از سر موها كه سوراخ است، بخارها بيرون مي‌رود و سرما و گرمايي كه به مغز وارد مي‌شود، دفع مي‌شود.
ـ پيشاني مو ندارد، براي آنكه روشنايي به چشم برسد.
ـ خطّ و چين پيشاني نيز عرقي را كه از سر مي‌ريزد، نگه مي‌دارد تا وارد چشم‌ها نشود و انسان بتواند آن را پاك كند، مانند رودخانه‌ها كه آب‌هاي روي زمين را نگهداري مي‌كنند.
ـ ابروها بالاي دو چشم قرار دارند تا نور به اندازة کافي به آنها برسد. اي طبيب، نمي‌بيني وقتي شدّت نور زياد است، دست خود را بالاي چشم‌ها مي‌گيري تا روشني به مقدار کافي به چشم‌هايت برسد و از زيادي آن پيشگيري كند؟!
ـ بيني بين دو چشم قرار دارد تا روشنايي را بين آنها به طور مساوي تقسيم كند.
ـ چشم‌ها شکل بادام هستند تا ميل دوا در آن فرو برود و بيرون آيد. اگر چشم چهار گوش يا گرد بود، ميل در آن به درستي وارد نمي‌شد و دوا به همه جاي آن نمي‌رسيد و بيماري چشم درمان نمي‌شد.
ـ خداوند سوارخ بيني را در زير آن آفريد تا فضولات مغز از آن پايين بيايد و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بيني در بالا بود، نه فضولات از آن پايين مي‌آمد و نه بوي چيزي را
در مي‌يافت.
ـ سبيل و لب را بالاي دهان آفريد، تا فضولاتي را كه از مغز پايين مي‌آيد، نگه دارد و خوراك و آشاميدني به آن آلوده نگردد و آدمي بتواند آنها را از آلودگي پاک کند.
ـ براي مردان محاسن (ريش) را آفريد تا نيازي به پوشاندن سر نداشته باشند و مرد و زن از يكديگر مشخّص شوند.
ـ دندان‌هاي پيشين را تيز آفريد تا گزيدن آسان گردد و دندان‌هاي آسياب را براي خرد كردن غذا پهن آفريد، و دندان نيش را بلند آفريد تا دندان‌هاي آسياب را مانند ستوني كه در بنا به كار مي‌رود، استوار كند.
ـ دو كف دست را بي‌مو آفريد تا لمس كردن با آنها صورت گيرد. اگر کف دست مو داشت، وقتي انسان به چيزي دست مي‌کشيد به خوبي آن را حس نمي‌کرد.
ـ مو و ناخن را بي جان آفريد، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زيباست. اگر جان داشتند، بريدن آنها همراه با درد زيادي بود.
ـ قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باريك قرار داد تا در ريه‌ها در آيد و از باد زدن، ريه خنك شود.
ـ كبد را خميده آفريد تا شكم را سنگين كند و آن را فشار دهد تا بخارهاي آن بيرون رود.
ـ خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد تا انسان به جهت پيش روي خود راه رود و به همين علّت حركات وي ميانه است و اگر چنين نبود، در راه رفتن مي‌افتاد.
ـ پا را از سمت زير و دو سوي آن، ميان باريك ساخت، براي آنكه اگر همة پا بر روي زمين قرار مي‌گرفت، مانند سنگ آسياب سنگين مي‌شد. سنگ آسياب چون بر سر گردي خود باشد، كودكي آن را بر مي‌گرداند و هر گاه بر روي زمين بيفتد، مردي قوي به سختي مي‌تواند آن را بلند كند.»
آن طبيب هندي گفت: اينها را از كجا آموخته‌اي؟ امام(ع) فرمود: «از پدرانم و ايشان از پيامبر(ص) و او از جبرئيل، امين وحي و او از پروردگار كه مصالح همة اجسام را مي‌داند.» طبيب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترين مردم روزگاري.
راستي چه شگفت‌انگيز است كه حضرت صادق(ع) بدون در دست داشتن ابزار امروزي كه وسيلة شناخت درون و برون انسانند، در گوشه‌اي از شهر «مدينه» براي يك طبيب هندي، شگفتي‌هاي خلقت انسان را با دلايل محکم بيان مي‌فرمايد.


ماهنامه موعود شماره 112

زندگينامه امام زين العابدين (ع)

نام: على بن الحسين .
كنيه: ابوالحسن و ابومحمد.
القاب: زين العابدين، سيد الساجدين، سجّاد، زكىّ، امين و ذوالثفنات.
به خاطر عبادت زياد و سجده‏هاى طولانىِ امام زين العابدين (ع)، پينه‏اى در پيشانى‏اش بسته بود. از اين رو، به وى «ذوالثفنات» لقب دادند.
منصب: معصوم ششم و امام چهارم شيعيان.
تاريخ ولادت: نيمه جمادى الثانى سال 38.
در مورد تاريخ ولادت آن حضرت، اختلاف است. غير از تاريخ مزبور، مورخان روز و ماه ولادت آن حضرت را، پنجم شعبان يا نيمه جمادى الاولى يا هفتم شعبان و يا نهم شعبان ذكر كرده‏اند. در مورد سال ولادت آن حضرت نيز برخى سال 37 و برخى سال 36 هجرى را ثبت كرده‏اند.
امام زين العابدين (ع) دو سال پيش از شهادت امير المؤمنين، على بن ابى‏طالب(ع) چشم به جهان گشود.
محل تولد:مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى). برخى مورّخان گفته‏ اند كه محل تولد آن حضرت در كوفه بوده است؛ زيرا در آن هنگام، همه افراد خانواده امام على (ع) در كوفه به سر مى‏بردند.

نسب پدرى: امام حسين بن على بن ابى‏طالب (ع).

نام مادر: شهربانو، يا شاه زنان، دختر يزدگرد سوم، آخرين پادشاه از سلسله‏ساسانيان در ايران كه در زمان خلافت امام على (ع) (و به قولى در عصر خلافت عمر يا عثمان) به اسارت مسلمانان در آمده و با اختيار خويش، همسرىِ امام‏حسين (ع) را پذيرفت. اين بانوى بزرگ در ايام نوزادى امام زين العابدين(ع) درگذشت.

مدت امامت: از زمان شهادت پدر بزرگوارش امام حسين (ع)، در محرم سال 61 تا محرم سال 95 هجرى، به مدت 34 سال.

تاريخ و سبب شهادت: دوازدهم (يا هيجدهم يا بيست و پنجم) محرم سال 95 (يا 94) هجرى، در سن 55 سالگى، به خاطر زهرى كه وليد بن عبدالملك به آن حضرت خورانيد.

محل دفن: قبرستان بقيع، در مدينه مشرفه، در جوار قبر عمويش، امام حسن مجتبى (ع).

هم اكنون قبور مشرفه چهار امام معصوم(ع)، امام حسن مجتبى(ع)، امام زين‏العابدين(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) در كنار هم مى‏باشد.

همسران: فاطمه، دختر امام حسن مجتبى و چند ام ولد.

فرزندان:

الف) پسران: 1. امام محمد باقر (ع). 2. زيد شهيد. 3. عبدالله باهر. 4. عمر أشرف. 5. حسين اكبر. 6. عبدالرحمن. 7. عبيد الله. 8. سليمان. 9. حسن. 10. حسين اصغر. 11. على‏اصغر. 12. محمد اصغر.

ب) دختران 1. خديجه. 2. فاطمه. 3. عليّه. 4. ام كلثوم.

اصحاب و ياران :

اسامى تعداد زيادى از مؤمنان، شيعيان و محبان اهل بيت(ع) در زمره اصحاب و ياران امام زين العابدين (ع) آمده است كه در اين جا به نام برخى از آنان اشاره مى‏گردد:

1. جابربن عبدالله انصارى.
2. عامر بن واثله كنانى.
3. سعيد بن مسيّب.
4. سعيد بن جهان كنانى.
5. سعيد بن جبير.
6. محمد بن جبير.
7. ابو خالد كابلى.
8. قاسم بن عوف.
9. اسماعيل بن عبدالله بن جعفر.
10. ابراهيم بن محمد حنفيه.
11. حسن بن محمد حنفيه.
12. حبيب بن ابى ثابت.
13. ابو حمزه ثمالى.
14. فرات بن أحنف.
15. جابر بن محمد بن ابى بكر.
16. ايوب بن حسن.
17. على بن رافع.
18. ابو محمد قرشى.
19. ضحاك بن مزاحم.
20. طاوس بن كيسان.
21. حميد بن موسى.
22. أبان بن تغلب.
23. سدير بن حكيم.
24. قيس بن رمانه.
25. همام‏بن غالب (مشهور به فرزدق شاعر).
26. عبدالله برقى.
27. يحيى بن ام طويل.

زمامداران معاصر:
1. امير المؤمنين على بن ابى‏طالب (ع) (40-35 ق.).
2. امام حسن‏مجتبى (ع) (41-40 ق.).
3. معاوية بن ابى سفيان (60-35 ق.).
4. يزيد بن معاوية (64-60 ق.).
5. معاوية بن يزيد (64-64 ق.).
6. عبدالله بن زبير (73-64 ق.).
7. مروان بن حكم (65-64 ق.).
8. عبدالملك بن مروان (86-65 ق.).
9. وليد بن عبدالملك (96-86 ق.).

از ميان زمامداران فوق، رديف‏هاى اول و دوم از خاندان بنى هاشم، سوم، چهارم و پنجم از خاندان بنى‏اميه و از تيره ابوسفيان، ششم از آل زبير و هفتم، هشتم و نهم از خاندان بنى‏اميه و از تيره حكم بن عاص هستند.از ميان آنان امام على بن ابى‏طالب(ع) دادگرترين و شايسته‏ترين فردى بود كه پس از پيامبر اكرم (ص) به زمامدارى مردم رسيد. زمامدارىِ كوتاه مدت وى الگو و سرمشق همه حكومت‏هاى صالحى است كه پس از او پديد آمده و يا در آينده محقق مى‏گردند.

رويدادهاى مهم:

1. وفات شهربانو، مادر امام زين العابدين (ع) به هنگام تولد آن حضرت، در سال 38 هجرى.

2. شهادت امام على (ع) در دو سالگى و شهادت امام حسن مجتبى (ع) در سيزده سالگىِ امام زين العابدين (ع).

3. همراهىِ امام زين العابدين (ع) با پدرش، امام حسين (ع)، در عدم بيعت با يزيدبن معاويه و حركت اعتراض‏آميز از مدينه به مكه، در رجب سال 60 هجرى.

4. همراهىِ امام سجاد (ع) با كاروان حسينى در حركت از مكه به كربلا، درذى‏حجه سال 60 هجرى.

5. حضور امام زين العابدين در نهضت خونين كربلا، در سن 23 سالگى.

6. ابتلاى امام زين العابدين (ع) به بيمارىِ شديد، در روز عاشورا، و عدم توانايىِ جهاد در راه خدا.

7. تحمل مصيبت شهادت امام حسين (ع) و ياران و اصحاب آن حضرت، از سوى امام زين العابدين(ع) در روز عاشورا.

8. جنايت‏هاى لشكريان يزيد در جدا كردن سرها از بدن شهدا و بر نيزه كردن آنها، اسب دوانى بر بدن‏هاى شهدا و غارت و آتش زدن خيمه‏ها پس از شهادت امام‏حسين (ع)، در عصر عاشورا.

9. آغاز اسارت امام زين العابدين (ع) و ساير بازماندگان قافله حسينى به دست لشكريان عمر بن سعد از عصر روز عاشورا.

10. تحمل سختى‏ها و مشقت‏هاى امام زين العابدين(ع) و ديگر بازماندگان در اسارت، كوفه و شام.

11. خطبه خواندن امام سجاد(ع) براى اهالى كوفه، در حالى كه در غل و زنجير و اسارت دشمنان بود.

12. خطبه خواندن امام سجاد(ع)، در مجلس بزرگ مسجد اموىِ شام، در حضور يزيد و تأثير شگفت آن بر شاميان.

13. بازگشت امام زين العابدين(ع) به همراه ساير بازماندگان نهضت كربلا از اسارت كوفه و شام به مدينة الرسول(ص).

14. حزن شديد و گريه‏هاى طولانىِ امام سجاد(ع) در مصيبت شهادت امام حسين(ع) و اهل بيت آن حضرت.

15. قيام مردم مدينه بر ضد يزيد بن معاويه و اخراج بنى اميه از اين شهر و وقوع نبردى خونين در اين واقعه (معروف به واقعه حره)، در سال 63 هجرى.

16. شكست مقاومت اهالىِ مدينه در برابر لشكريان شام، و كشتار فجيع سپاهيان يزيد به سركردگىِ مسلم بن عقبه، در مدينه، و محفوظ و مصون ماندن امام زين‏العابدين(ع) و خانواده او از اين كشتار.

17. قيام عبدالله بن زبير در مكه بر ضد بنى اميه و تصرف حجاز (مكه و مدينه) و برخى از سرزمين‏هاى اسلامى، در سال 64 هجرى.

18. فشار و سخت‏گيرىِ آل زبير بر خاندان اميرالمؤمنين و اهل بيت(ع).

19. قيام مختار بن ابى عبيده ثقفى، در كوفه، بر ضد بنى اميه براى خونخواهى از قاتلان امام حسين (ع).

20. مجازات قاتلان امام حسين (ع) توسط مختار بن ابى عبيده و شادمانىِ امام زين‏العابدين (ع) و ساير اهل بيت(ع) از كردار مختار.

21. شهادت امام زين العابدين (ع)، در دوازدهم (يا 18 و يا 25) محرم سال 95 هجرى، به وسيله زهرى كه وليد بن عبدالملك به آن حضرت خورانيده بود.

22. به خاك سپردن بدن مطهر امام زين العابدين (ع)، در قبرستان بقيع، در جوار قبر عمويش، حضرت امام حسن مجتبى (ع)، زير قبه مقبره عباس بن عبدالمطلب.
برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام " تاليف سيد تقى واردى

نويسنده:گروه ويژه نامه محاکمه

http://mohakeme.com/news-745.html

رأس ساعت 11 شب نیمه شعبان دعای فرج را بخوانید

با توجه به روایات نقل شده از اهل بیت علیهم السلام در مورد تأثیر دعای همگانی و نیز بر اساس اهمیت فوق العاده شب نیمه شعبان که هم شب میلاد آن امام رحمت و مهربانی و هم با فضیلت ترین شب سال پس از شب قدر است،
به گزارش «شیعه نیوز» آیت الله وحید خراسانی در سخنانی فرمودند: سزاوار است عموم مؤمنین و مؤمنات در آن شب عزیز پس از قرائت سوره یس و اهداء آن به آستان مقدس ولیعصر ارواحنا فداه و خواندن زیارت سلام علی آل یس، رأس ساعت 11 شب نیمه شعبان دعای فرج را بخوانند و تعجیل ظهور مولود نیمه شعبان را از خداوند متعال درخواست کنند.

همچنین مناسب است تا در تمامی مکان های مقدس و مجالس جشن و سروری که در آن شب تشکیل میگردد این قرائت سوره یس و دعا و توسل همگانی انجام گیرد.

اعياد خجسته شعبانيه مبارک باد

سوم شعبان ميلاد مبارک سومين امام معصوم، حسين بن علی حضرت اباعبدالله (ع)، سرور آزادگان جهان، دومين ثمره پيوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه، دختر پيامبر اسلام (ص) در خانه وحى و ولايت؛ روز پاسدار.

چهارم شعبان- ميلاد با سعادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)، سمبل مقاومت و وفاداری در راه آرمان مقدس جهاد فی سبيل الله و پرچم گذشت و فداكارى و جانبازى در صحراى كربلا؛ روز جانباز.

پنجم شعبان - ميلاد مسعود زينت عبادت كنندگان و سرور نيايشگران، معصوم چهارم حضرت امام على بن الحسين زين العابدين صلوات الله و سلامه عليه.

نيمه شعبان - فرخنده‌ ميلاد دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام عصر و زمان - عجل الله تعالى فرجه - گلشن‌‏‎ گل‏‎ فروز‏‎ مهر گيتي‏‎ آل ‌محمد (ص)، مصلح الهى و طلايه دار رهايى بشر.

در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانيم كه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياء صَلَّى اللَّه عَليه وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود.


از حضرت صادق (ع) روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين (ع) اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود:

اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول (ص) مى فرمود شعبان ماه من است، پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على (ع) شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين (ع) كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند.

بدرستى كه رسول خدا (ص) هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه:

اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما.

مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را. پس گفت: حضرت صادق (ع) كه اميرالمؤ منين (ع) مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى. پس مى فرمود كه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا.

روز جمعه 25 تير ماه فرصت مجددي براي تعيين دقيق قبله

براي تعيين دقيق قبله مي توان قبل از ساعت 13:57 دقيقه روز جمعه 25 تير ماه شاخصي را به صورت عمودي در زمين قرار داد و براي افزايش دقت مي توان از يک شاقول عمود به زمين استفاده کرد، سپس ساعت 13:57 دقيقه که منطبق با لحظه اذان ظهر در مکه مکرمه است ، امتداد سايه را با رنگ و يا روش هاي ديگر علامت گذاري کرد. خلاف جهت سايه به سمت خورشيد جهت دقيق قبله را مشخص مي کند.

وخورشيد دو بار در سال يکي هفتم خرداد و بار ديگر 25 تير ماه در حرکت به سمت انقلاب تابستاني و بازگشت به سمت استواي آسمان با عرض جغرافياي خانه خدا که 21 درجه و25 دقيقه و 24 ثانيه شمالي است، منطبق مي شود.

در لحظه اذان ظهر (ظهر شرعي به وقت مکه مکرمه) خورشيد دقيقا بالاي کعبه قرار دارد و خانه خدا هيچ گونه سايه اي نخواهد داشت. هر فردي که در اين روز و در اين ساعت خاص به سمت خورشيد بايستند دقيقا به سمت قبله ايستاده است .

نقد «وهابيت» در شبکه قرآن ، از 10 مرداد 89

«وهابيت» عنوان مجموعه‌اي جديد از گروه معارف و علوم قرآني شبكه قرآن و معارف سيما است كه از دهم مرداد ماه در 26 قسمت 30 دقيقه‌اي از اين شبكه پخش خواهد شد.

بر اساس اين گزارش، در اين برنامه به مباحثي همچون بررسي شبهات و نقد عقايد و تفكرات وهابيت، بررسي تاريخچه و نقش استعمار در پيدايش اين آيين سياسي و بررسي ديدگاههاي علماي اهل سنت پيرامون وهابيت پرداخته شود.

اين مجموعه تحليلي در قالب آيتم‌هاي تصاوير مرتبط با اعمال و آيين‌هاي وهابيت، دعوت از كارشناسان وصاحب‌نظران حوزه مربوطه از جمله علامه تيجاني، حجج اسلام محمدحسين حسيني قزويني، نجم‌الدين مروج، ضياء توحيدي، مهدي فرمانيان، زماني، صادقيان و استاد «عصام العماد» ، ديدگاه‌هاي آيين وهابيت را مورد نقد و بررسي قرار مي‌دهند.

تاریخچه عمارت حرم حسینی علیه السلام

پس از شهادت امام حسین علیه السلام و آنگاه که دشمنان، میدان جنگ را با بدن های برهنه شهیدان ترک کردند، طایفه بنی اسد که از محبان اهل بیت (ع) بودند، و مسکن آنان غاضریه بود، در میدان حاضر شده و شهدا را دفن کردند. اعتنای آنان به امام حسین ، فرزندشعلی اکبر و برادرشعباس ، سبب توجه خاص آنان به محل دفن آن بزرگواران بود.  
جابر بن عبدالله بن حرام انصاری روز اربعین شهادت امام حسین (ع) وارد کربلا شد و بر سر مزار امام رفت. این نشان از آن دارد که قبر کاملا مشخص و معین بوده است..
ادامه نوشته

فضیلت ماه شعبان


شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌كرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا می‌رسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى‌نمود و مى‌فرمود اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى‌فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى‌كنم كه از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم كه فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام كه هر كه روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و در روز قیامت كرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را براى او واجب می‌کند.

شیخ از صفوان جمال روایت كرده كه گفت : حضرت صادق علیه السلام به من فرمود كسانى را كه در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود بله همانا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مى‌دید به مُنادیى امر مى‌فرمود كه در مدینه ندا مى‌كرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما. ایشان مى‌فرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.

سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مى‌فرمود: از زمانى كه شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا كرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى كه حیات دارم ان شاء الله تعالى.

سپس مى‌فرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.

اعمال این ماه شریف بر دو قِسم است: اعمال مشتركه و اعمال مختصه ...
ادامه نوشته

شرح خطبۀ فدك حضرت زهرا (س)

شرح خطبۀ فدك حضرت زهرا (س)

پس از رحلت رسول اكرم(ص) دو حادثه مهم و سرنوشت‏ساز روی داد كه تمامی حوادث بعد از آن را تحت‏تأثیر قرار داد. اين دو حادثه يكی تشكيل سقيفه و غصب خلافت مسلمين، و ديگری غصب فدك يعنی قطعه زمين اهدايی حضرت پيغمبر گرامی اسلام(ص) به دخترش حضرت زهرا (س) بود...

متن کامل کتاب شرح خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها

ادامه نوشته

روح مجرد

جامه سيه كرد كفر، نور محمد(ص) رسيد طبل بقا كوفتند، ملك مخلد رسيد 

روى زمين سبز شد، جيب دريد آسمان بار دگر مه شكافت، روح مجرد رسيد 

گشت جهان پر شكر، بست سعادت كمر خيز كه بار دگر، آن قمرين خد رسيد 

دل چو سطرلاب شد، آيت هفت آسمان شرح دل احمدى، هفت مجلد رسيد 

چند كند زير خاك، صبر روانهاى پاك هين ز لحد برجهيد، نصر مؤيد رسيد 

دوش در استارگان، غلغله افتاده بود كز سوى نيك اختران، اختر اسعد رسيد 

عقل در آن غلغله، خواست كه پيدا شود كودك هم كودك است، گرچه به ابجد رسيد 

خيز كه دوران ماست، شاه جهان آن ماست چون نظرش جان ماست، عمر مؤبد رسيد 

رغم حسودان دين، كورى ديو لعين كحل دل و ديده در چشم مرمد رسيد 

از پى نامحرمان، قفل زدم بر دهان خيز بگو مطربا، عشرت سرمد رسيد

مولانا جلال الدين محمد بلخى

هفت دليل اعجاز قرآن و تحريف‌ناپذيري آن


.
عمده‌ترين دلايل تحريف‌ناپذيري قرآن به نقل از كتاب «دانستني‌هاي قرآن» به قلم مصطفي اسرار عبارتند از:

1 ـ آيه 9 از سوره حجر كه مي‌فرمايد: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (ما اين قرآن را كه مايه تذكر است، نازل كرديم و ما به طور قطع آن را حفظ خواهيم كرد).
2 ـ قرآن براي مسلمانان همه چيز بوده است؛ قانون اساسي، دستورالعمل زندگي، برنامه حكومت و ... پس روشن مي‌شود كه اصولاً كم و زياد در آن امكان نداشته است. علاوه بر اين مسلمانان همواره در نمازها و در مسجد، خانه و ميدان جنگ و به هنگام روبرو شدن با دشمن به عنوان استدلال بر حقانيت مكتب، از آن استفاده مي‌كردند.
3 ـ «وجود حافظان قرآن» يكي از دلايل ديگر عدم تحريف قرآن است. عدد حافظان قرآن به اندازه‌اي بود كه در تواريخ مي‌خوانيم: در يكي از جنگ‌ها كه زمان ابوبكر واقع شد، چهارصد نفر از قاريان قرآن به قتل رسيدند و در داستان «بئر معونة» (يكي از آبادي‌هاي نزديك مدينه) و جنگي كه در آن منطقه در زمان حيات پيامبر اسلام (ص) اتفاق افتاد، در حدود 70 نفر از قاريان قرآن از اصحاب پيامبر (ص) به شهادت رسيدند. مسأله حفظ قرآن به عنوان يك سنت و عبادت بزرگ هميشه در ميان مسلمانان مطرح بوده و هست. پس قرآن يك كتاب متروك در گوشه خانه و يا مسجد كه گرد و غبار فراموشي روي آن نشسته باشد، نبوده تا كسي از آن كم و يا بر آن بيافزايد.
4 ـ وجود نويسندگان وحي، يعني كساني كه بعد از نزول آيات قرآن بر پيامبر آيات را يادداشت مي‌كردند، كه عدد آنها را از چهارده تا چهل نفر نوشته‌اند.
5 ـ دعوت همه پيشوايان اسلام به قرآن موجود، قابل توجه اينكه بررسي كلمات پيشوايان اسلام نشان مي‌دهد كه از همان آغاز اسلام همه يك زبان مردم را به تلاوت و بررسي و عمل به همين قرآن موجود دعوت مي‌كدند و اين خود نشان مي‌دهد كه اين كتاب آسماني به صورت يك مجموعه دست نخورده، در همه قرون نخستين اسلام بوده است.
6 ـ روايات ثقلين كه با طرق معتبر و متعدد از پيامبر (ص) نقل شده، خود دليل ديگري بر اصالت قرآن و محفوظ بودن آن از هر گونه دگرگوني است، زيرا طبق اين روايت پيامبر (ص) مي‌فرمايد:«من از ميان شما مي‌روم و دو چيز گرانمايه براي شما به يادگار مي‌گذارم: نخست قرآن، و ديگري اهل‌بيت من است كه اگر دست از دامن اين دو بر نداريد هرگز گمراه نخواهيد شد.» آيا اين تعبير در مورد كتابي كه دست تحريف به دامان آن دراز شده مي‌تواند صحت داشته باشد؟!
7 ـ علاوه بر همه اينها، قرآن به عنوان يك معيار سنجش مطمئن اخبار صدق و كذب به مسملانان معرفي شده است، و در روايات زيادي كه در منابع اسلامي آمده مي‌خوانيم كه اگر در صدق و كذب هر حديثي شك كرديد، آن را به قرآن عرضه كنيد. هر حديثي موافق قرآن بود، حق است و هر حديث مخالف آن نادرست است.
اگر فرضاً تحريفي در قرآن حتي به صورت نقصان رخ داده بود، هرگز ممكن نبود به عنوان معيار سنجش حق از باطل و حديث درست از نادرست معرفي گردد.

* قرآن تحدّي (طلب معارضه) مي‌كند

قرآن در سوره بقره خطاب به كافران مي‌فرمايد: هر گاه در آنچه بر بنده خود فرو فرستاديم، در شك و ترديد هستيد سوره‌اي چون آن بياوريد و اگر به جا نياوريد و هرگز نخواهيد آورد از آشتي كه خداوند آن را براي كافران مهيا كرده است بپرهيزيد.
در دوره جاهليت تحدّي (معارضه طلبي) در زمينه قصائد و خطب رسم بوده و آن را وسيله بزرگ و شهرت در مجامع عرب مي‌دانستند. قرآن در چنان جامعه‌اي كه از لحاظ شعر و آوردن كلام بليغ و فصيح بي‌نظير بودند همه مخالفان را دعوت به مبارزه و تحدي مي‌كند كه اگر مي‌توانند حتي يك سوره مانند قرآن بياورند تا براي همه ادوار تاريخ روشن شود كه در محيطي كه كانون فصحاي عرب بود، از آوردن مانند آن عاجز بودند و عظمت و بزرگي و شكوه قرآن بر همگان آشكار و هويدا شود.
از جمله كساني كه در مقام معارضه با قرآن بر آمد، «مسيلمه كذاب» بود كه در زمان پيامبر (ص) در يمامه ميان طايفه بني‌حنيفه مدعي نبوت شد. در صورتي كه قبلاً اسلام آورده بود. در اينجا خالي از لطف نيست كه به بعضي گفته‌هاي او كه مي‌خواسته بدين‌وسيله با قرآن معارضه كند اشاره كنيم.
او مي‌‌گويد: «الفيل ما الفيل ما ادراك ما الفيل له ذنب وثيل وخرطوم طويل». يعني: فيل چيست؟ آن فيل، و از كجا مي‌داند كه فيل چيست، او را دمي تابيده و خرطومي دراز است.
در جاي ديگر گفته است: «يا ضفدع بنت ضفدعين نقي ما تنقين نصفك في‌الماء ونصفك في الطين لا الماء تكدرين ولاالشارب تمنعين»، يعني: اي قورباغه! دختر قورباغه، صدا كن آنچه صدا مي‌كني، نصف تو در آب و نصف تو در گل، نه آب را گل‌آلود مي‌كني و نه آشامنده را منع مي‌نمايي.
تمامي سخنان وي سبك و از لحاظ نظم، مضطرب و داراي معناي مبتذلي است كه نه تنها ياراي معارضه با قرآن عظيم را ندارد بلكه به وضوح، كوچكي و حقارت دشمنان اسلام و قرآن و عظمت و شكوه وقار اسلام را در عرصه تاريخ به نمايش مي‌گذارد.

نامه‌های حضرت محمد(ص) به سه پادشاه

پیامبراکرم (ص) ، رسالت خود را در حوزه سیاست خارجی، با ارسال نامه‌هایی به پادشاهان سرزمینهای ایران، روم و حبشه آغاز کرد ، نجاشى حاکم حبشه ، خسرو پرویز شاهنشاه ایران و هرقل امپراتور روم شرقى .

* نخستین نامه، نامه‏اى است که از سوى پیامبر و توسط دحیة کلبى به هرقل امپراتور روم شرقى ارسال شد:

بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد بن عبدالله و رسوله الى هرقل عظیم الروم سلام على من اتبع الهدى. اما بعد: فانى ادعوک بدعایة الاسلام، اسلم تسلم و اسلم یؤتک الله اجرک مرتین. فان تولیت فعلیک اثم الاریسین.


به نام خداوند بخشنده مهربان

از محمد بنده و فرستاده خدا به هرقل، بزرگ رومیان . کسى که پیرو راستى گردد گزند نمى‏بیند. اسلام بیاور تا سالم بمانى و اسلام بیاور تا خدا دوبار تو را پاداش دهد و اگر از پذیرش آن سر باز زدى، گناه رعایا (کشاورزان) بر گردن تو خواهد بود.

* دومین نامه به نجاشى پادشاه حبشه است که عمر و بن ابى امیه ضمرى مأمور ابلاغ آن شده بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

من رسول الله الى النجاشى الاصحم ملک الحبشه .

سلم انت . فانى احمد الیک الله الملک القدوس السلام المومن المهیمن و اشهد ان عیسى بن مریم روح الله و کلمته القاها الى مریم البتول الطیبه الحصینه فحملت ‏بعیسى فخلقه الله من روحه و نفخه کما خلق آدم بیده و نفخه . انى ادعوک الى الله وحده لاشریک له و الموالاة على طاعته و ان تتبعنى و تومن بالذى جاءنى، فانى رسول الله و بعثت الیک ابن عمى جعفر و نفرا معه من المسلمین . فذا جاءک فاقرهم، و دع التجبر. فانى ادعوک و جنودک الى الله، فقد بلغت و نصحت، فاقبلو نصحى . والسلام على من اتبع الهدى .


به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد پیامبر خدا به نجاشى اصحم پادشاه حبشه.

تو با ما در صلح هستى . من بر خداى ملک قدوس سلام مؤمن مهیمن درود مى‏گویم و شهادت مى‏دهم که عیسى پسر مریم روح خدا و کلمه اوست که وى را به مریم دوشیزه پاکیزه القا کرد و عیسى را بار گرفت و خدا عیسى را از روح خود آفرید، چنان که آدم را با دست و دمیدن روح خود در او آفرید. من تو را به خداى یگانه بى‏شریک و اطاعت از وى دعوت مى‏کنم که پیرو من شوى و به خدایى که مرا فرستاده ایمان بیاورى که من پیغمبر خدایم و پسر عمویم جعفر و جمعى از مسلمانان را به سوى تو فرستاده‏ام و چون بیایند، آن‏ها را بپذیر و از تکبر بر کنار باش که من تو را با سپاهت ‏به سوى خدا مى‏خوانم. من پیام خدا را ابلاغ کردم و اندرز دادم . اندرز مرا بپذیر و درود بر آن که پیرو هدایت‏ شد.

* نامه پیامبر اسلام به خسرو پرویز پادشاه ایران که توسط عبدالله بن حذافه سهمى به خسرو رسانده شد:

بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد رسول الله الى کسرى عظیم الفارس . سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لاشریک له و ان محمد عبده و رسوله. ادعوک بدعاء الله فانى رسول الله الى الناس کافة لانذر من کان حیا و یحق القول على الکافرین. فاسلم تسلم . فان ابیت فان اثم المجوس علیک .


به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد فرستاده خدا به خسرو، بزرگ پارسیان. درود بر آن که پیرو هدایت ‏شود و به خدا و پیغمبر وى ایمان آورد و شهادت دهد که خدایى جز خداى یکتا نیست. من پیامبر خدا به سوى همه کسانم تا زندگان را بیم دهم . اسلام بیاور تا سالم بمانى و اگر دریغ کنى گناه مجوسان به گردن تو است.

--------------------------

محمد بن جریر طبرى، تاریخ الرسل و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت، دارالتراث، 1378 ه.) ذیل وقایع سال ششم هجرى

بخوان به نام پروردگارت که آفرید انسان را ...

آنچنان گام به این وادی نهادی و بشکستی بت‌های جهل روزگار، که انسانیت با وجودت نفسی تازه یافت و حقیقت انسان جلوه نمود.
صدایت را همچنان می‌شنوم از پس دیوار قرون و زمان. همچنان که نور وجودت را در دل تاریک زمان می‌بینم. آنچنان آمدی و بشکستی بت‌های جهل روزگار، که صدای انسانیت با تو نفسی تازه یافت و حقیقت انسان جلوه نمود.

آن زمان را که روزگاری بود پر فتنه، پرتلاطم از ستم، از جور، تاریکی همه‌جا گسترده و دخترکان بی‌گناه زنده به گور شده را به رهی دیگر رهنمون ساختی و در این هنگام بود که آمد نوری بر قلب نه زمین که کون و مکان. محمد (ص) ایستاده بر کوه نور؛ آنگاه که خداوندگار فرمود: « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ، الَّذِى عَلَّمَ بالقلم، عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ »

"بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از ع‍َلَق آفرید. بخوان، و پروردگار تو کریم‌ترین است. همان کس که به وسیله قلم آموخت، آنچه را که انسان نمی‌دانست، آموخت"

دوباره بیا و از شکستن بگو و از ساختن، از عطر بال جبرئیل بگو و از وحی، از پرواز بگو و از رسیدن، از عشق بگو و از لاهوت، از ملکوت، از.... . چرا که بعثت یعنی بیدار کردن و زنده کردن.

امین مکه را می‌گویم آن نارفته مکتب را ...

و آن شب تا سحر غار حرا خورشید باران بود / زمان، دل بی‌قرار لحظه تکوین قرآن بود
سکوت لحظه‌ها را می‌شکست از آه خود مردی / که در هر قطره اشک او غمی دیرین نمایان بود
امین مکه را می‌گویم آن نارفته مکتب را / یتیم خسته آری او که چندین سال چوپان بود
هُبَل آن سو میان کعبه در آشفته خوابی سرد / و عزی غرق حیرت از خدا بودن پشیمان بود
حضور عرشیان را در حریم خود حرا حس کرد / که «اقرأباسم ربک» یا محمد ذکر آنان بود

محمود شریفی

ستاره‌ای بدرخشید و ...

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد/ دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / بغمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد
ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا / فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
بصدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست / گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور / که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا / که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود / که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد
چو زر عزیز وجود ست شعر من آری / قبول دولتیان کیمیای این مس شد
خیال آب خضر بست و جام کیخسرو / بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
زراه میکده یاران عنان بگردانید / چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد

در رسای موسی بن جعفر (ع) ، باب الحوایج

الهی
کاش رضایم برسد در برم
تا که شود مرحمِ چشمِ ترم
پای به غل، عقده و خون در گلو
وای الهی نرسد مادرم

دشنام
همه عمرم به زندان‌ها سپر شد
نگاهم ماند بر ره بی اثر شد
مرا زنجیر و غل از پا نینداخت
ز دشنام عدو عمرم به سر شد

مهیب
بدان معصومه جان بابا غریب است
رضا جان بی تو این دل بی شکیب است
به بالینم نیایید ای عزیزان
که جای من سیه چالی مهیب است

باب الحوائج
غمت دانم هزاران دسته بوده
تنت موسی بن جعفر خسته بوده
تو را باب الحوائج خوانده‌اند چون
که عمری در به رویت بسته بوده

هفت گوهر از گوهر هفتم امام موسی كاظم علیه السلام

1- قالَ الکاظم علیه السلام : ما قُسِّمَ بَیْنَ الْعِبادِ افْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ افْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجاهِلِ.
چیزى برتر از عقل ، بین بندگان توزیع نشده است ، حتی خواب عاقل - هوشمند - هم از شب زنده دارى جاهل بى خرد بهتر است .

2- قالَ الکاظم علیه السلام : اَلْمَغْبُونُ مَنْ غَبِنَ عُمْرَهُ ساعَةً.
خسارت دیده و ورشكسته كسى است كه عُمْر خود را هر چند به مقدار یك ساعت هم كه باشد بیهوده تلف كرده باشد.

3- قالَ الکاظم علیه السلام : لایَخْلُو الْمُؤْمِنُ مِنْ خَمْسَةٍ: سِواكٍ، وَ مِشْطٍ، و سَجّادَةٍ، وَ سَبْحَةٍ فیها ارْبَعٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّة ، وَ خاتَمُ عَقیقٍ.
مؤمن همیشه همراه خود پنج چیز باید داشته باشد: مسواك، شانه ، مهر و جانماز، تسبیح براى ذكر گفتن، انگشتر عقیق.

4- قالَ الکاظم علیه السلام : الْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَىِ الْمیزانِ كُلَّما زیدَ فى ایمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.
وضعیت مؤمن مانند وضعیت دو كفّه ترازو است، كه هر چه ایمانش افزوده شود بلاها و آزمایشاتش بیشتر مى گردد.

5- قالَ الکاظم علیه السلام : إنَّ اللّهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إنَّ اللّهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَالْفارِغَ.
خداوند انسان از انسان پرخواب و بی‌کار متنفر است.

6- قالَ الکاظم علیه السلام: التَّواضُعُ انْ تُعْطِیَ النّاسَ ما تُحِبُّ انْ تُعْطاهُ.
تواضع و فروتنى آن است كه آن چه دوست دارى دیگران درباره تو انجام دهند، تو هم همان را درباره دیگران انجام دهى.

7- قالَ الکاظم علیه السلام : لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ یَوْمٍ، فَإِنْ عَمِلَ حَسَنا إسْتَزادَ اللّهَ، وَ إنْ عَمِلَ سَیِّئا إسْتَغْفَرَ اللّهَ وَ تابَ اِلَیْهِ.
از شیعیان و دوستان ما نیست، كسى كه هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، كه اگر چنانچه اعمال و نیّاتش خوب بوده ، سعى كند بر آنها بیفزاید و اگر زشت و ناپسند بوده است، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند و جبران نماید.

شهادت امام موسی كاظم علیه السلام تسلیت باد

گذری کوتاه به زندگی امام کاظم علیه السلام

تاریخ تولد: آن حضرت روز یك شنبه ، هفتم ماه صفر، سال 128 هجرى قمرى در روستائى به نام أبواء بین مكّه معظّمه و مدینه منوّره دیده به جهان گشود.
نام: موسى صلوات اللّه و سلامه علیه.
كنیه: ابوالحسن، ابوالحسن اوّل ابوالحسن ماضى، ابوابراهیم، ابوعلىّ، ابواسماعیل ، ابواسحاق و... .
لقب: عبد صالح، كاظم، باب الحوائج، صابر، رجل، امین، عالم، زاهر، صالح، شیخ، وفىّ، نفس زكیّه، زین المجتهدین و... .
نقش انگشتر: حضرت داراى دو انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتیب عبارتند از: "حَسْبِیَ اللّهُ"، "المُلْكُ لِلّهِ وَحَدَهُ".
پدر: امام جعفر، صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم.
مادر: حمیده مصفّاة اندلسى، دختر صاعد بربرى.
دربان: محمّد بن فضل ، مفضّل بن عمر را گفته‌اند.
مدّت امامت: حضرت روز دوشنبه ، 25 شوّال ، سال 148 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر بزرگوارش ، در 20سالگى منصب امامت و زعامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت و تا سال 183 هجرى ، امامت آن حضرت به طول انجامید.
مدّت عمر: آن حضرت مدّت 20 سال و بنابر نَقلى 19 سال، هم زمان با پدر بزرگوارش و مدّت 35 سال پس از آن ادامه حیات داد كه جمعا 55 سال طبق مشهور، عمرى با بركت و پر از مشقّت را سپرى نمود، گرچه بعضى عمر آن حضرت را تا 58 سال نیز گفته‌اند.
علّت زندانى شدن: در آن سالى كه هارون الرّشید به سفر حجّ رفت و در كنار قبر حضرت رسول صلى الله علیه و آله جمعى از بنى هاشم و از آن جمله امام موسى كاظم علیه السلام را دید، كه جهت زیارت قبر آن حضرت حضور دارند.
هنگامى كه هارون الرّشید نزدیك قبر مطهّر رسید، گفت : "السّلام علیك یا رسول اللّه ! یا بنى عمّى!" یعنى؛ سلام بر تو اى رسول خدا!اى پسر عمویم. در همین حال، امام موسى كاظم علیه السلام جلو آمد و هنگامى كه نزدیك قبر مطهّر رسید؛ اظهار داشت: "السّلام علیك یا أبة!" یعنى ؛ سلام بر تو اى پدر.
هارون الرّشید با دیدن چنین صحنه‌اى ، چهره خود را درهم كشید و كینه و عداوت آن حضرت را بر دل گرفته و مصمّم بر تحقیر و قتل حضرت شد.
مضافا بر آن كه سخن چینان دنیاپرست و ریاست طلب - كه در هر زمان بوده و هستند - از موقعیّت سوء استفاده كرده و در هر فرصت مناسبى بر علیه آن حضرت نزد هارون بدگوئى و سخن چینى نموده و او را بر علیه حضرت ، تحریك مى كردند.
تا آن كه هارون به بغداد مراجعت كرده و دستور جلب آن حضرت را صادر كرد؛ و حضرتش را در بصره زندانى گرداند.
و چون مدّتى را در آن جا سپرى نمود، به بغداد منتقل شده ؛ و در زندانى مخوف و وحشتناك تحت انواع شكنجه هاى جسمى و روحى محبوس ‍ گردید.
عامل شهادت: بنابر مشهور حضرت توسّط سِندى بن شاهك ؛ و به دستور هارون الرّشید مسموم گردید؛ و در روز جمعه، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى (4) در زندان بغداد به شهادت رسید؛ و جسد مطهّرش در قبرستان بنى هاشم كاظمین دفن گردید.
سلاطین هم عصر حضرت: دوران امامت آن حضرت هم زمان بود با حكومت منصور دوانیقى ، محمّد مهدى عبّاسى ، هادى عبّاسى ، هارون الرّشید.
تعداد فرزندان: مرحوم سیّد محسن امین رحمة اللّه علیه تعداد 18 پسر و 19 دختر از فرزندان امام موسى كاظم علیه السلام را نام برده است ؛ ولى بعضى دیگر گفته اند: آن حضرت داراى 37 دختر و 23 پسر بوده است .
نماز آن حضرت: دو ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده مى شود.(5)
و پس از پایان سلام نماز، تسبیحات حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته‌هاى خویش را از درگاه خداوند متعال تقاضا نموده ، كه ان شاء اللّه بر آورده خواهد شد.

ماییم که در غیبت کبری ماندیم !

عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم !

تكفل اينترنتي ايتام

قال رسول الله (ص) : من كفَّل يتيماً و نفقته كنت أنا و هو في الجنَّة 

موسسه امام هادی(علیه السلام)

::.imamhadi.com :: موسسه امام هادی(علیه السلام) :::

مجموعه دعاهای منسوب به امام زمان (عج)


زیارت حضرت صاحب الزمان (عج)

دعای سهم اللیل

دعای سلامتی امام زمان (عج)

زیارت ناحیه مقدسه

صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی

دعای سرداب

صلوات امام زمان

دعای ماه رجب از طرف ناحیه مقدسه

دعای ندبه

دعای غریق

دعای استغاثه به امام عصر (عج)

اللهم اصلح عبدک

دعای معرفت

دعای عظیم القدر (اللهم ارزقنا توفیق الطاعة)

زیارت آل یاسین

دعای عهد

دعاي فرج امام زمان (عج)

مناظره‌ی امام جواد (ع) با یحیی بن اکثم

وقتی مأمون از طوس به بغداد آمد، نامه ای برای حضرت جواد - علیه السلام- فرستاد و امام را به بغداد دعوت کرد. البته این دعوت نیز مثل دعوت امام رضا به طوس، دعوت ظاهری و در واقع سفر اجباری بود. حضرت پذیرفت و بعد از چند روز که وارد بغداد شد، مأمون او را به کاخ خود دعوت کرد و پیشنهاد تزویج دختر خود ام الفضل را به ایشان کرد. امام در برابر پیشنهاد او سکوت کرد. مأمون این سکوت را نشانه رضایت حضرت شمرد و تصمیم گرفت مقدمات این امر را فراهم سازد...

ادامه نوشته

از گل رويش خجلم

اي سليمان زمان از گل رويت خجلم
تو عطا مي كني و من زخطا منفعلم

با وجودي كه سرافكنده زبار گنهم

با نگاهي زعنايت بنمايي بحلم

لحظه ايي گر زتو برمن به خداوند قسم

نرسد بوي بهشتي جمالت كسلم

آنكه با حب ولاي تو در اين وادي عشق

روز اول بسرشت مهرتو با آب و گلم

از همان روز به جان تو قسم مهدي جان

بگرفتي به خدايي خدا جا بدلم

ترسم اين سرو خرامان بروي از دستم

غم هجران تو مولا بكند منفصلم

هركه پرسد زمن از آن گل رويت گويم

من كه آرام دلم از گل رويش خجلم

تقدیم به آشنای پنهان امام زمان

برای دیدنت چه گلهایی که می شناسم

اما

رنگ کدام گنبد است

 دلِ کدام عارف

کدام کلمه

این خودکا ر دیوانه

که می دود ، نوک می زند

پیدایت نمی کند

بادبادک ام خورده به سقف

من رهایم

این جمعه اینجا

نام یوسف

یعقوب است

و پیراهنم به دنبال تن تو

گرگ زده .

علیرضا شکر ریز

پرهيز از مهلت دادن هان خدا

وَ قَالَ [عليه السلام] كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَهُ . قال الرضى و قد مضى هذا الكلام فيما تقدم إلا أن فيه هاهنا زيادة جيدة مفيدة

و درود خدا بر او، فرمود: بسا احسان پياپى خدا، گناهكار را گرفتار كند و پرده پوشى خدا او را مغرور سازد ، و با ستايش مردم فريب خورد و خدا هيچ كس را همانند مهلت دادن ، مورد آزمايش قرار نداد.

سخنان حكمت آميز نهج البلاغه

حـجـب الـنّــور

علي‌اكبر رشاد

شرح حجاب‌هاي نوراني معرفت، در شعر امام خمینی

اِلهي هَبْ لِيْ كَمالَ الْأِنْقِطاعِ اِلَيكَ، وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيْكَ، حَتّي تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النّورِ، فَتَصِلَ اِلَي مَعْدِنِ الْعَظِمَةِ، وَ تَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقةً بِعِزِّ قُدْسِكَ (مناجات شعبانيه، بحارالانوار، ج 1، ص 99-97)

در اينجا انجمن كرده‌‌ايم تا از شخصيتي سخن ‌بگوييم كه نسبت شاعري به او شايان شأن شاهين آساي او نيست؛ و به قول اقبال لاهوري: سخن‌سرا ناميدن چون اويي، نوعي تهمت و تحقير رواداشتن به او است:
نبينـد خيـر آن مـرد فـرودسـت
كه بر من تهمت شعر و سخن بست ...

ادامه نوشته

لطيفه رباني

نامه اي منتشر نشده از امام خميني (ره)

اشاره:
متني كه در پي مي آيد نامه اي است عرفاني از حضرت امام خميني به حضرت آيت اللّه سيّد ابراهيم خويي مقبره اي كه از مصاحبان حضرت امام در مسائل عرفاني بودند.
چون متن نامه به زبان عربي نوشته شده است هم متن اصلي و هم ترجمه آن جهت ملاحظه خوانندگان گرامي درج مي شود.

بسم اللّه الرحمن الرحيم

حمد و سپاس آن پروردگاري را سزاست كه از مكمن غيب هويت بر حضرت اسمايي تجلي فرمود و اسماي ذاتي او به حقيقت عمايي در حضرت واحديت پيدايي نمود ...

ادامه نوشته

زخاك كرب و بلا بوي سيب مي‌آيد!

دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن

محقق و نويسنده معاصر، دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن از كساني است كه در دوران نوجواني، توفيق زيارت عتبات را يافته است. ايشان در بخشي از كتاب خاطرات خود، داستان اين سفر پر خاطره را به نحوي شيوا به رشته تحرير مي‌كشد كه در زير گزيده‌اي از آن را مي‌خوانيم ...

ادامه نوشته

در تعريف نيايش

علامه محمدتقى جعفرى

به نام خدا

آن حالت روحى كه ميان انسان و معبودش رابطه انس ايجاد نموده و او را در جاذبه ربوبى قرار مى‏دهد، نيايش ناميده مى‏شود.
در آن هنگام كه شما موقعيت واقعى خود را در جهان با عظمت هستى درك مى‏كنيد، در حال نيايش به سر مى‏بريد، زيرا فقط در اين حال است كه تمام خود را مانند تابلويى بى‏اختيار در زير دست نقاش ازل و ابد نهاده‏ايد.
اگر مى‏خواهيد در امتداد زندگانى خود، لحظاتى را هم از جدى‏ترين هيجان روانى بهره‏مند شويد، دقايقى چند روح خود را به نيايش وادار كنيد...
ادامه نوشته

روايتى از سرگذشت انسان در هماوردى با ابليس ، ترجمه خطبه قاصعه 2

ادامه مطلب پیشین ، بخش دوم ترجمه خطبه قاصعه
و عـلى (ع ) بـر بـلنـداى جـبـل النـور، از حـراى نهج البلاغه ، پيام آور اسرار حيات است ، و پژواك صداى رسايش در سينه ساكت كوهستانهاى دور، انفجار نور.

او مؤ ذن بلند آوازه معبد ايمان ، و بشارت آرامش توحيد است .و ما با همه توان به چنين روحى نزديك مى شويم و نزديكتر ...


ادامه نوشته

روايتى از سرگذشت انسان در هماوردى با ابليس ، ترجمه خطبه قاصعه 1

على (ع) فريادى در سكوت زمان ،
و نهج البلاغه شفاى دل ها و روح زندگى است ،
كـتـابـى كـه مـوجـد تـاءمـل هـاى عـمـيـق و شـورانـگـيـز آدمـى ، و نـقـطـه وصل انسان باخداست .
نـهـج البـلاغه ، طلوع مهربانى و زلال جادويى عميقترين رازهاى رشد و تربيت ، و چشمه جوشان حكمت و سياست است ...
ادامه نوشته

تفسیر عرفانی اسماء الحسنی

نزد حكيمان و عارفان، پس از مبحث «وجود» مقوله‏اى شگرف‏تر و گسترده‏تر از مبحث «اسماء الله‏» صورت نبسته است؛ چه، با شناخت اسماى الهى، آشنايى با صفات و افعال حق تعالى براى ما ممكن مى‏گردد، و نيز به گفته اهل معرفت، شهود حضرتش ميسور مى‏شود.

سرچشمه صافى و گواراى اين بحث - كه انديشوران از پگاه تمدن اسلامى پيرامون آن نيكو قلم زده‏اند - قرآن عزيز است، كه فروفرستنده‏اش، در آن خويش را با نامهاى گونه‏گون خوانده است و همو فرموده: «براى خداى نامهاى نيك است، پس وى را بدان نامها بخوانيد»...

ادامه نوشته

افتتاح رسمی شبکه جهانی ولایت همزمان با سالروز میلاد امیرالمومنین علی (ع)

بسم الله الرحمن الرحيم

شبكه جهاني ولايت با توكل به خداوند متعال و تفويض امر به سوي او و در ظل عنايات اهل بيت عليهم السلام  و توجهات حضرت ولي عصر ارواحنا فداه و با مسئوليت استاد فرزانه دكتر سيد محمد حسيني قزويني  با همكاري جمعي از دانشمندان اسلامي ، شب ميلاد حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام  برنامه جهاني خود را آغاز كرد .


13 رجب سالروز مول الموحدین امیرالمومنین علی (ع) مبارک باد

13 رجب سالروز مول الموحدین امیرالمومنین علی (ع) مبارک باد


امام علي (ع) از ولادت تا شهادت :

ولادت و حسب و نسب

تربيت اوليه آن حضرت
على عليه السلام هنگام بعثت
نقش على عليه السلام در هجرت
خدمات نظامى على عليه السلام
غزوه أحزاب يا خندق
فتح مكه
نص بر امامت آنحضرت
رحلت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم
غوغاى سقيفه
خلافت ابوبكر
شوراى شش نفرى عمر
نيازمندى خلفاء بوجود على عليه السلام
علل قتل عثمان
انتخاب بخلافت
جنگ جمل
جنگ صفين
معاويه كيست؟
حكميت و نتايج آن
جنگ نهروان

شهادت على عليه السلام

التماس دعا

در تعريف نيايش

به نام خدا

آن حالت روحى كه ميان انسان و معبودش رابطه انس ايجاد نموده و او را در جاذبه ربوبى قرار مى‏دهد، نيايش ناميده مى‏شود.
در آن هنگام كه شما موقعيت واقعى خود را در جهان با عظمت هستى درك مى‏كنيد، در حال نيايش به سر مى‏بريد، زيرا فقط در اين حال است كه تمام خود را مانند تابلويى بى‏اختيار در زير دست نقاش ازل و ابد نهاده‏ايد.
اگر مى‏خواهيد در امتداد زندگانى خود، لحظاتى را هم از جدى‏ترين هيجان روانى بهره‏مند شويد، دقايقى چند روح خود را به نيايش وادار كنيد...
ادامه نوشته

تأملى در واژه ثارالله

السلام عَليك يا ثاراللّه وابْنَ ثاره

امروزه بحمدالله هر كوى و برزن حسينيه دلها و كعبه جانها شده است، ترنم الهى و قدسى زيارت عاشورا از منزلها و مسجدها به گوش مىرسد و بزمهاى عاشورا وعدهگاه عاشقان پاكباخته است.
عاشقان حسين عليهالسلام هر بامداد و شامگاه همچون امام غايبشان اشك خون از ديدگان جارى مىكنند. مگر نه كه او ثاراللّه است و اين گريه، گريه بر خون جارى در رگهاى دين و جوشيده از صحراى يقين نينواى حسينى ـ عليهالسلام ـ است؟!
ثاراللّه، پرچم سربداران یالثارات الحسين عليهالسلام  از طلوع شهادت آن حضرت تا پهنه ظهور دولت يار است...

ادامه نوشته